جا تر است و بچه نیست
گر جوانی و خرامان می روی محسوب نیست
در سراشیبی پیری پای لنگان گشته ای با ما بگو
زندگی این امتحان با همه کس از پیش هشدارت دهد
ناگهان یک صبح بی آمادگی پیش معلم برگه ها بالا بگو
تو که میدانی منِ عاشق نباشم اهل مشق و مدرسه
پس چرا پنجشنبه را داری خراب مهمانی فردا بگو
هر چه هشدارم بدادند بچه جان دنیا نباشد این چنین
فکر امروزم نبودم خستگیِ رفتن از پله ها بالا بگو
این همه دانند که من اهل شلوغی و نشستن بین جمع
ناگهان مانده ز راهِ آمده، یارانِ رفته یکه و تنها بگو
گر بدانم می شود بر عکسِ گردش، لحظه ای تردید مکن
آن بچرخانم بعکس تا آیدم آن روز اول تشت و این دنیا بگو
گرچه آنچه من به فکرم میرود بگذشته چون من بیش از این
هیچ یک فائق نگشتند گفته بودند و تو بی پروا بگو
دست بردار از شکایت بی اثر باشد هر آنچه می کنی
آنچه بنوشته شده آن میشود از میهمانی شب یلدا بگو
آخرین بیتوته شب را کس نمیداند کِی است
جا تر است و بچه نیست بر دوستان ما بگو
یادداشت شاعر
در ایران نه چندان قدیم رسم بود که بانوان بار دار را هنگام وضع حمل روی تشت مینشاندند تا فرزندشان در آن به دنیا بیاید و علت هم بهداشتی نبودن بستر و یا آلوده شدن آن بوده.من نیز متعلق به نسلی هستم که در تشت بدنیا آمده.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۹/۸