تَشَبُث
بعضی از یاران بی مایه که ناکارند به هر سو
سعی دارند با تشبث خاریش پنهان بدارند و دگر جو
آن کسانی که به خود نامطمئن باشند و ترسو
سعی دارند برنهند بر ضعف خود سرپوش به هر رو
در میان جمع می یابند یک رهبر به میدان
کو سر آمد باشد و آوازه و خوشنام و خوشگو
در کنارش می نشینند و وِرا تائید دارند
جمله جمله حرفهایش را چنان با چشم و ابرو
گَهگَهی احسنت گویان صحبتِ وی را ادامه
گَه به صد کِذب و ریا چسبانَدَش وی را به نستوه
ما درین ایامِ بگذشته به دوران، شاهدانی مانده حیران
کین همان شخص است که دیروز می زدست بر برزن و کو
جار رسوائی و هردم پشتِ سر این نازنین را
بر علیه ش شکوه میکرد و همی گفت از همه گو
بین کنون در وصف اوصافش سراسر گشته شیدا
داده بر دادِ سخن دیوانه وار خود گشته جادو
آنچنان وی را به بام آسمانها می رساند
کو تو گوئی بوده است وی را همیشه چشم و اَبرو
حُسنهایش آنچنان والا به زیبایی نشاند
هر که آگاهش نباشد گویدش جانها به یک روح
الغرض شبهای بیتوته نباشد صحنه هر تاخت و تازی
قفل برزن بر درت بیرون بدار این نارفیقانِ دگر گو
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۰/۱