✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
تنها به قاضی
دلم خواهد که آن خواب بلندم را ببینم
اگر چه همچنان برپا ستاده تا نشینم
بیاید عاقبت دیری نپاید وقت تنگ است
که تا خواجه سرش خارد به عزرائیل کمینم
هر آنچه گفته بودندم عجب سق سیاهی
نمی شد بهترم گفتی که حرفش را غمینم
تو خود مخلوق خویشی ای خداوند
منم دانم نوشته سرنوشت در این زمینم
بیا این بار گذر کن از گناهم چشم بربند
اگر فرمانبَرِ فرمانده، شیطانم من اینم
نهایت چند صباحی می کنم طی آنچه خواهم
پس آن سر برنهم بر پای جانان من همینم
به تنهائی اگر بار گنهکاران عالم را کشیدم
جزاء محبس به اشّدِ، زبانم لال سبحان رحیمم
اجازت ده به کار دین نپردازیم که اینجا
بجز فرمانده و آمر بقیه کافرانِ سرزمینم
نمیدانم چه شب بیتوته ای برپا شود با بودن او
اگر تنها به قاضی رفته است ارباب، من در راه کینم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۷/۳