تمومه
خانه امید ما آنجاست دلداری درونه
دل بیپیر ما از دست دلداره که خونه
خدایا می شود آیا شبی دیگر بیاید
که این رنگین کمون چشم و چراغ آسمونه
بزن ساز و ببر اهل اسیر این سرا را
به آنجائی که پر شادی و رنگِ کهکشونه
اگر دستم رها کرده به بیگانه سپردی
به آن راضی شوم گاهی نگاهی یا نشونه
بیا دست از سرم بردار و این ما را رها کن
فقط آن را خدا داند که این دل غرق خونه
همان آن یار دیرینه که گاهی یاد ما کرد
چرا هر روز و شب باشد به دنبال بهونه
عجب طرحی در افکندی به بازی زمانه
هر آنکس را که تو خواندی بدان تنها همونه
بیا کاری نکن بگذار که اوضاع دل ما
همان باشد که از روز ازل بوده نمونه
اگر این شعر من را در شب بیتوته خواندی
همه گویند ببین این شاعرم کارش تمومه
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۵/۳