✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
تظاهر
نیمه شب تا به سحر بیداریت بهر چه بود
ای که باشی ناتوان از اصلِ بنیاد وجود
می‌روی در کوچه دل سرکشی کرده فحاشی می‌کنی
این چه بیداد است که در برنامه کارت به آسانی نبود
روزگاری نیز ما برنا و گردنکش بدیم
پیر دهر بر پشت تو قوزی نشاند دیر و زود
عشق را بهر خلایق کرده خالق بی‌بها بر مشتری
گر نبردی می‌شود کمبود به بازار بی‌حدود
باید الفاظ و لغت از پر قنداقت به تو جاری شده
تا سرآمد گشته شعرت آنچه از ذهنت سرود
شاد باشد آنکه جز نیکی نبرده بهره از دوران خود
گر نگاهت مهربان باشد شود حتی ضرر های تو سود
می‌بری دلدار خود بهر زیارت سوی کعبه از خلوص
باید اول نقش کینه را برون آورد ز دل زنگش زدود
تیرگی‌ها را زُدایی آسمان صاف و ستاره چشمکی
روزگارت روشن است خورشید می‌راند ز تو ابر کبود
این چه افکاریست که شب بیتوته داری دم به دم
هیچ می‌دانی تظاهر سفره فقر گنهکاری گشود
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۲/۱