✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
تریاکی
هرچه ما کشیده‌ایم از دست افیون است و بست
ای عزیزان هیچ می‌دانید چرا این سرزمین در خون نشست
یاد آرم دوره عهد جوانی هر کجا گشتم میان دوستان
آنکه اهلش بود، مجنونِ نشستِ پایِ منقل خودپرست
بر تفنن طعنه بود و هر تجدد سفره دود و دمی
هر کجا بزمی به پا بخشی بدنبال هوس انبر به دست
ریشه منقل نشینی هَپَروتِ اصلِ تسخیر فضا
آسمان‌ها زیر پا پرواز بر بال فرشته گیج و مست
نوبر وافور به دست و سیخ و آتش چای و قند
خلسه نشئه که دودش را فرو برد لب ببست
آنچنان نیرو دهد بر هر که مصرف می‌کند از این متاع
که تو گوئی صاحبش سلطان شیران جهان و بیشه هست
می‌کشد نقشه برای کُلِّ دنیا و سیاست کمترین کارش بُود
می‌رود بالای منبر می‌شود رهبر که او فرزانه است
ما نگوییم، بوده این رسم و رسوم دوره‌های مختلف
که همیشه اثرش نافی حرکت و تکاپوی است و رست
این نقیصه که میان خلق ما ننگ آور‌ است و هرکه دارد، پوشَدَش
ارث شوم عهد دوران عتیق است و نیاکان الست
سالیانی که به شب بیتوته‌ها فریاد آگاهیِ میهن می‌زنیم
لیک در بالای قدرت هرچه تریاکی نشسته انتظار ناز شصت
یادداشت شاعر
پوشَدَش = پنهانش می‌دارد،می‌پوشاند
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
14.08.2025