✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
تحمیق خلق
من اهل آن زمانم که آفریدگارش ما را زیاد برده
قاضی چنان نشسته گویا که قرعه مرگ به نام ما خورده
می‌خندد آنکه بر دار بوسه زده سحرگاه
آن نسل مانده در گِل آن که به بد شمرده
گویا نداند آن کس راه بکار بردن
از آن همه غنائم که رایگان برده
می گسترد ستم را تا بین این تداخل
آگه نباشد عاقل زخم از کجا خورده
او کار خود به مبنی تحمیق خلق دارد
گویا نباشد آگاه روشنگری نمرده
دیریست راه ما را بستند در بیابان
آن سارقان مسلح دندان به هم فشرده
آیا نمی توانی در بین راه و بیراه
شعری چنان سرائی که رنگ غم نخورده
ای راهیان خسته وارستگان تنها
آیا نمی ستانید دادی که بر سپرده
من مانده ام که شب ها اگر به بیتوته رفت
کدام حاصلی داشت تو یا من فسرده
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۴/۶