✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
تبانی
دیرگاهیست که حال دل درمند پریشانی ندانی
گویا که دو چشمت زده بر خواب و به بیراهه برانی
گویند هر آنکس که به خواب آمده بیدار توان کرد
آن را که ادای خفتن است هیچ ز بستر نتوانی
حیرانم از آن قوم که می‌بیند و داند که چرا رو به زوال است
خود رای به آنی دهدش کو شده دشمن بکُشد یار نهانی
ای باده کش مست خرابات هزار ساله جانان
گردد نگهی از سر مهرت به پریشانی دلبر گذرانی
ما را ز ازل در پر قو نرمش آرامی دورانی نهادند
تا آب از آبش نه تکانی بخورد خواب عزیزی بپرانی
این بود بنا لیک برآمد ز بر پرده ندائی ز دل نفرت دوران
تا آتش سوزنده زده خرمن مارا که به جبران نرسانی
در بادیه رفتی بنشاندی غرسی بوی گلت عطر بپا کرد
عالم زتو بنیاد صفا آیدش ار حاصل عشقت بتکانی
حیف از تو و من با همه عز و جبروتی که فنا شد
تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد تو چه دانی
یارب هر که در بیتوته شب تنها خود و خویش نظر کرد
بینم که سرانجام برود با همِهِ دولت و مکنت و تبانی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۳/۳۰