✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
بیراهه
برآمد ناگهان ابری، سیاهی شد مسلط غرشی، طوفان
لباسی با دو دست خود کشید بند میان بسته بر ایوان
میان این هیاهو هرچه خاک و کاغذ و پاره مقوایی
بسان لوله می‌گردید تنوره می‌کشید و می‌دمید غرّان
عجب شهریست که با طوفان بریزد نظم آن برهم
خبر داری که داروغه گرفتار است میان رکعت چندان
همه احکام شرع و حال شیخ و مفتی شهرم به ناگاهی
توسل می‌کند ارباب، دلش تنگ است برای قاری قرآن
خدایا ما که از اول در خانه گشودیم پهن کردیم سفره دل را
چه می‌شد بذل احسانی نمایی گوشه چشمی بدین جانان
زمانی گفته بودند هرچه ناپاکی است برآید از شراب و خم
کنون هرچه خراب است دیده‌ایم از سالک راه کج ایمان
همه اخبار ناحق گفته ها ما را به بیراهه برد شاید
نمی‌داند به چشم باز می بیند نمی ماند همی نادان
اگر کفری بگفتم عفو کن این بنده را حق ده به من زیرا
نمی‌بینم مسلمانی که گرید کودکی بر سفره بی‌نان
عجب بیتوته شب داری به پا آنجا که پاک است نیتت جانا
تو راه خود برو طوفان خودش رو می‌کند هر تیرگی عریان
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۳/۷