✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
بیدادی
اِی بر نشسته کشتی در انتظار بادی
بادی نمی خرامد جائی که تکیه دادی
آنجا که طالع تو در عین نیکبختی
در آسمان نوشته اما به تو زیادی
آنچه تو برگرفتی آگَه نشد عزیزی
ناشکریت بگویم یا نعمت عبادی
افسوس که قدرِ آن را آنگه شدت مسلم
که دیگری ربوده تو مفلس و زیادی
گویند خدای دانا عادل بود به دنیا
این حرف نمی پسندم به دوره کسادی
آنچه که از کفت رفت با دید بازو کوشش
خودت بیاورش پس نمی شود معادی
گر دسترسی یازی آن را که آن بودی
دیگر مرو دوباره ایمان نبود هادی
دین زاده ایمان است خوبست ولی زنهار
نقشت نَبُوَد تنها آنجا که تو بنیادی
تفکیک نما نقشت خواهی که رها باشی
اینجا بشوی راحت یا بعد روان شادی
جمعی شده در محبس هم تیغ به سر کوبند
تا روز دگر محشر آیند به آزادی
ابله نرود هرگز در راه بسی روشن
آن کور دلان باشند تاریک دل و نادی
هم خویش فنا سازند هم عهد و عیال خود
تا حرف بجا دارند آن را که خدا دادی
من در شب بیتوته حیران نگرم هر دم
گاهی به سرم کوبم گه سینه به بیدادی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۳