بی خیال حرف ها
آمد ندا به ما برآ، حاشا ز حرکتی مرا
گرچه که آتش درون شعله به جان ز ماجرا
گفت بخیز و ما به پا، ز شوقِ آن سُروشِ دل
ولی نگفت چگونه آن بمان و یا از آن برآ
به ذوق و شوقِ آمده گشودهام صفای دل
بریده شد اگر نوکم، دهان من خورد به مشت افترا
ما که به یاد عشق پا به پیش مینهیم نه شَرّ
تا به کجا شود زیان در این زمان که را چرا
دلی که آکنده ز غم به شهر ما چه میشود
شود گشایدت به دَر، برای دوست درون درا
گیرم کشاندت میان نشاندت به سر ولی
زَخم زبان و پشتِ چشم نازکیت کُشد مرا
این نه به بار اول است که این چنین روی ز پِی
دوباره گر شوی تو خام، چه چارهای خودکرده را
روز از نو روزی ار به نو، بار دگر به امتحان
هر آنچه درس گرفتهام به کار من در این سرا
آنکه میان شب همی نشسته بیتوته خویش
به بیخیالِ حرفها، چه در قفا چه در فرا
یادداشت شاعر
پشت چشم نازکی کردن = ضرب المثل فارسی به معنای تکبر ورزیدن،افاده فروختن، ناز کردن،با غرور با دیگران برخورد کردن.قفا = پشت سر
فرا = آنسوی،پس از،بالاتر
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
03.08.2026