✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
بوسه در خیال
لحظه را با نسیمی آغاز کن که از دل کوهستان ان غروب تابستان صورتت را نوازش میداد
من عطر آن نان تنور روستا را که چشم از دود کُنده های شعله ورش میسوخت می ستایم
کودکانه از کنارش در حالی می گذرم که دنیا هنوز در ابتدای آغاز است و گویا انتهائی ندارد
بزرگترین سختی ها که دیگر جهان را از حرکت باز میدارد تجدید شدن من در درس ریاضی ست
یک لبخند تو تمام غم ها را از دلم زدود
دستانت را که ناباورانه تمنای دل را با گرفتن دستم به من رساند همیشه می‌جویم و چه احساسی درونم را منقلب میساخت همان چند لحظه که سرمستانه کنار یک دگر باریک راه کوچهِ باغ ناهموار را بسوی چشمه پیمودیم.
و شاید ان بوسه را که در خیال پروردی ، اگر می شد .
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
25.07.2022