به کام من
تیر مزن به قلب من گر آمدی به انجمن
راه مده به مدعی تیغ بکش به اهرمن
خالص و ناب بودهای راه کجت چه حاجتی
از من و ما, درآ مگو جهان فقط به کام من
پشت تو از نوادر است اصالتت نمیرود
کیان تاج خود بگو نمیدهی به غیر من
نوادگان نادری که لشکرت رود به هند
اگر بنا شود به جنگ به کارزار تن به تن
همه زره به بر کنند به روز جنگ انتها
تو با تن آختهات کشیده تن ز پیرهن
مردهخوران دور و بر سورچرانان دغل
چه حاصلی ز کارشان بجز عزادار و کفن
کنار ره چو بنگری چه آمد و شدی بپاست
تو هم مباش چو دیگران مبند لبانت از سخن
به جسم خود جفا مکن که همره است تو را همی
نباشدش اگر قرار نمیکشد تو را بدن
میان بیتوته شبی که جا برای ما کم است
نشستهایم کنار در به یاد مادر وطن
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۴/۲۶