کریم سرپولکی
سروده‌ها
به عکسم
من به عکسم می‌نویسم که بماند بعد من
گرچه دیدارش برایم وقتِ بودن نعمت است
وقت نابودن بمانی یادگار از من که می‌مانی بجا
گرچه عکسی لیک در دیدهِ دل همیشه جایت حسرت است
خنده‌ام بر گوشه لب جاودانه مانده است
من برآنم تا به قلبت راه یابم این یگانه همت است
با همین تصویر بماند یاد من حک بر بقایای وجود
با گذشت روزگار مانم به قابِ دیده‌ات این فرصت است
گرچه اصرارم بداری تو صبوری کن اجازت ده به من
بی ضرر باشد چنین نقشی به یادت برکت است
قول می‌دارم به تو هرگاه ناخرسند، نگاه کوچکی
بر من خندان زداید خستگی از تو نشاطت کثرت است
ای که مانده تا فراموشم کنی یادی نیاری‌ام بجا
بشنو فریادم میان دفتر عکست گشا آن را که وقت رحمت است
ناگهان آید زمانش حالت ما را بیابی بر خود و احوال خود
تا نشاید دیر، به خنده بر‌ بگیر عکسی که دُور فطرت است
گرچه در شب‌های بیتوته نباشد نقش و تصویری به پا
خنده‌ام ماند بجا حتی اگر آن را نشان فرقت است
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۰/۲۷