✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
بنیان ستم
رفته رفته پیش آید آنچه نابودت کند
ور نه از اول نبوده راه بنیان ستم
این تو بودی با کرشمه راه بنمودی به خصم
او که بیچاره کجا فکرش رسید این پیچ و خم
آنچه بر بالت نشست و از فرازت بر مغاک
از همان تیزی پرهای بلندت تیر شد بردت به غم
آدمی خود ریشه هر ظلم را پرورده است
کان سرایش زیر و رو کرده به آتش دود و دم
آری ای افسانه ساز عهد دوران اصالت های دور
لحظه ای بر خود نظر کن شکوه های دم به دم
این تو را هیچت نیارد گفته از بی داوری
فکر چاره می برد هم دودمانت را به جم
من که باشم نسخه پیچم درد و درمان تو را
گرطبیبی خود مداوا می کند دردش به سم
ای عزیزان گرفتار بلای مبتلای دین زده
از چه می دانید نوشته ز آسمان ها بیش و کم
اندرین وادی که شب هایش نشسته معتکف
اشک چشمش بهر بیتوته ببندد دیده هم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۱۰