✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
بختک
دخل من چربد به خرجم تا نمانم از توان
پیلبانی کار هرکس نیست دانی بی‌گمان
هر چه پیش آید خوش آید، جمله‌ای بس کهنه است
آدمی امروزه صد کفش پاره دارد در پی یک لقمه نان
ما عزیز بودیم و لای پر قو در مهر مادر محتبس
ما کجا سختی کجا کی باورش می‌شد چنین دور و زمان
آرزو‌های بزرگ، دوران خوش، رویای دور
یاد آید، همچو پرده بگذرد از پیش چشمم ناگهان
می‌نشیند بر لبم تبسمی از بطن دل
آنچه رفته من رضایت دارمش تا بی‌کران
گفت، یاری رفت و خوابید و دگر جامی نزد
جام خود بالا نگه داریم و یادش در توان
می‌سرایم قطعه‌ای از نور دل تقدیم دارم هرکه را
کو چنان نازک به دل باشد که می‌رنجد به درد مردمان
آنکه فهمید و نگفت و بی‌صدا بگذشت و رفت
وی همان باشد بدارش زیر چشم برای دوران خزان
در شب بیتوته‌ام آیند همه جز آنکه مقصود من است
می‌شود بختک بود این خواب، من بیدار گردم ناگهان
یادداشت شاعر
محتبس = حبس شده، زندانی گردیده
پیلبان = آنکه بر سر فیل نشیند و با کجک او را براند
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
18.04.2025