کریم سرپولکی
سروده‌ها
بحر شعر
جمعه را فرهاد قبلا خوانده بود
شنبهِ را اما کسی فکرش نبود
این که گفتی خواندنِ آواز غم را می برد
خواندمش اما کدام مرحم به درمانم نمود
دیده را وقتی به نور صدق روشن میکنی
کج نگردد چشم از راه حقیقت بی حدود
دست خود را گر بسویِ آسمان بالا بَری
بی دریغ از عرش می گیری جوابی بَر صعود
من نگویم آنچه بر ما رفت خود افسانه شد
آنقدر دانم که هر که خواند خود، مارا سرود
خوانده ها ماند و نواها در ضمیر افسانه بود
عشق های بی شمار پایان گرفت مانند دود
آن ترانه خوان چه زیبایش بخواند
چرا هر دری را زدم بسته بود
چرا مرغک بخت من ای خدا
پرنده ای اسیر و خسته بود
آنجا که فریدون قوزک پا را بگفت
فرهاد در فانوسِ شبش نفتی نبود
هم بنان با شعر خود شوری بپا کرد و اسیر آن شدم
بچِهِ شهباز، جمالِ با وفا آهنگ نَیّر را سرود
خوانده ها بسیار بودند و گذشتند و بمانَد زین پسین
این خیال محض باشد این اثر از دل زدود
اصل شعر میماند ار شاعر بدان باور کند
هیچ گه در زندگی مرگ غنی از بی نوائیش نبود
من چه گمراهم اگر در راه شعر و شاعری وامانده ام
ای خدا باشد مگر دیوانه ای در بَحر شعر آید فرود
:*زندگی بعد*
پیرم ولی نغمه دوران شنیده ام
عاشقم اما پِیِ یار گریزان دویده ام
آنجا که معلمم مرا درس میداد به صبر
منِ خجول، خندان لب به دندان گزیده ام
وقتی که تابوت عزیزی بر سر دست میرود
مشایعین بین که فقط من میانشان داغدیده ام
جایی که جان آدمی میتوان به زر خرید
من از آن گذشته عاقبت را خریده ام
آنگاه که در جمع, امروزمان به خنده گذشت
هیچم نمی شد باور روزی به کُنجی خزیده ام
هشدار زمانه را من به پشیزی ارج نمی نهم
گر چه همیشه در انتهای کار، گران تر خریده ام
اکنون که پیکی مرا به رفتن روانه میکند
حسرت می خورم به اشتباهات نادیده ام
آنروز را اگر ایزد مدد نکرد بر ادامه راه
نقشه های بهتر برای زندگی بعدی کشیده ام
تقدیم به بانوی بزرگوار خانم فلور جاوید تجریشی .
بپاس تمام زحمات گرانمایه ای که تاکنون در راه راهنمائی و تصحیح نوشته ها چه نصر و چه نظم متحمل شده اند و بدون وجود ایشان این مهم هرگز میسر نیود و من اذعان میدارم بدون کمکها و راهنمائی های بیدریغ ایشان این حقیر هنوز در ابتدای راه خسته و وامانده در جا میزدم  و واقفم که زحمات ایشان جبران پذیر نبوده اجر آن غیر قابل تلافی میباشد.
در خاتمه از ایشان، همسر گرامی شان و کل خانواده بخاطر زحمات  متحمله پوزش طلبیده آرزوی شاد کامی و بهروزیشان را دارم.
فرانکفورت  سرپولکی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۶/۲۰