ایما و اشاره
آنچه من گویم نباشد شایدش معنی به تو
زانکه ایما و اشاره آید از بطنم بیان
هرکه خواند شعر من گر در درون احساس دل لرزه کند
عاشق است وی از کنارش رد مشو بی هیچ اظهاری عیان
آنقدر گردند پی ریشه ز بنیاد وجود حرف ناگفته دل
که چو آید روی آب ناباورند از دیدنش پیر و جوان
این چه رسمی بوده از اول که هرکه در نوشتن ماهر است
میکشد ما را به راه پیچ در پیچ هزاران گفتههای بیکران
آنکه خواند هر نوشته گر تواند با نویسنده بدارد رابطه
خود ندانسته اشاعه میدهد آن طرز فکر بر دیگران
او که نالان گشته و نایش ندارد حاصلی امروزه در دنیای خود
روزگاری حرف اول می زده از اول دنیا و بنیاد زمان
لیک شاعر هرگز از روی جفا خوانندهای را برده است
در فضای عاشقی بیهشداری از نتایج تا به سرحد توان
تو بیا بگذر ز آنچه گفتهام هر توشهای خواهی ببر
حاصلش حتی اگر کم، نذر دورانِ نبودم خِیر آغاز خزان
میرسد آخر سر آغاز نبود و بیشب بیتوتهها
جمع میآیند عزیزان در پی حل معمای بُنِ افکارمان
یادداشت شاعر
ایما = سخن به رمز و اشاره
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
03.10.2025