✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
اَجرِ شاخ نبات
حافظم دوش ندا داد به جمع شاعران دیر آمدی
آن زمان بُرنا بُدی اکنون دگر پیر آمدی
رو روان شو در کتاب تا راه شعرم بنگری
بی جهت نیست حدیث پیله ور یا داستان گوهری
تو برو از بهر تعلیم نزد استادی نشین
یا بپوشان بر زبانت رنگ شعر دیگری
در دل دوست به هر حیله رهی باید جست
مصلحت نیست به اشعار چنین پرده دری
آن چه پروین بنوشت و عنصری نیک سرود
شعر نغز است گوئیا تو از ازل بی خبری
دیده بودیم که به یک شب ره صد ساله زدند
تو عجب تعجیل داری کز رهت بی خبری
پیر دیری کو به تدریسش شب و روزم گذشت
با یکی شاخ نباتم صبر گفت تا آن شوم که بِنگری
قصه شاخ نباتم را میان شعر هایم، هم بخوان
تو مشو غره بپای کوهِ شعر چونکه چنان پَرِ کَهی
گفته بودیم و بگوئیم دیگران تائید دارند
گر که شعر را وا نهی از این مقام والا تری
دیده از ما بر بگیر و خود پی راهت برو
کس اگر خرمن بکوبد مرد پیر می خواهد و گاو نری
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۶/۳