اولین پیمانه
این همه هشدار کو دادی مرا هرگز نبوده رهگشا
من نمیدانم چرا نیکی به من بیگانه است
کاش میشد حرف خود در هالهای از سرزنش
آنچنان در نامهای پنهان که آثارش مرا ویرانه است
آنکه مستی میکند هنگام مستی کی خبردارش بود
کان همه تقصیرها از ماجرای اولین پیمانه است
پَر مزن آهسته آهسته مکن فکرِ پرش در آسمان
آنکه پروازش سبک باشد بدون ادعا، پروانه است
گفتنی از هرچه باشد پند گیر از بطن آن
هیچ هرگز مَگذَر از بیاعتمادی که همه افسانه است
کن بنا سقفی که در زیرش به آرامی رسی در انتها
بهتر از صدها هزاران آشیانی که به حق غمخانه است
آنکه بعضی بیمهابا میزنند بر آب، حرف قصه نیست
ماجراییست که حتما در مقام خود کمی رندانه است
بیشک ار دل را به دریا زده از دوست تقاضای وفا
تا ته خط رفتهای باشد که خود یکدانه است
ما که گفتیم دعوت هر شب به بیتوته بود از جان و دل
تو اگر آیی، به ما منت ز پهنای دل فرزانه است
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
21.07.2026