انتهای کور
شبانه میخزد نسیم به روی برکههای دور
ترانه میشود قرین به صوت زخمههای شور
نمیشود که بگذرد هوای بوی عطر گل
که مست نگشته بگذرد رفیق برکه نمور
تو را چه شد که باورت به سوی بیکران کشید
مگر نه آنکه دل کند به نفع دیگران حضور
نمیشود در این زمان که دلبری
گرو گرفتهای دلم نمیکند رها غرور
میان باغ دلبران شبی به جمع داوران
دوچشم خیره ماندهای ندیده انتهای کور
تو باورت نشد مگر هر آنچه گفتهام ز دل
قسم به تو که غیر آن نصیب من مغاک گور
بیا گذر کنیم به آن نوای خوش صدای باد
ترانه سروده را بریم به سرزمین نور
عجب حکایتی شده تداخل جوان و پیر
پیر گشایدش گِرِه، جوان نشایدش به زور
شبان گذار عمر ماست که نیمه پنهانیست
بیتوته میکند شبش هر آنکه میکند عبور
یادداشت شاعر
مغاک = چاله،سوراخ،گود،گودال
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
04.08.2025