انتهای دیده
پهلوانی از تبار پهلوانان رفت و رفت
گرچه یادش ماندگار اما نشانش رفت و رفت
این اواخر گوشه گیری کرد و تنهائی گزید
در میان جمع ما گر سر بِزد بهر نگاهی بود و رفت
آخرین باری که با آوای خوش آزادیِ ایران سرود
در میان جمعِ تشییعِ عزیزی بود که با یادش برفت
گرچه جمعی دور وی گرد آمده لختی ز بد حالش زدود
آنچه من در انتهای دیده اش دیدم فقط افسوس بودش آنچه رفت
ای عزیزانی که دنیا را چنین با سرعت و محکم روید
فکر آن باشید که لرزان تکیه بر چوب عصا باید که رفت
ما که رفتیم فکر حال خود کنید تا ننگرید
آخرین لحظه بفکر آن همه فرصت که بیهوده برفت
گر شود، تنها یکی آید از آنسو آورد پیغام دوست
بعد آن، دنیا نگردد آنچنان و این چنینی ها که رفت
گر چه دنیا پر بُود همچو عزیز رفته امروز ما
لیک هرگز بر نزاید این چنین فرزند، مامی که برفت
من نمیدانم چرا در شبِ بیتوته نمی آرد کسی
نام آنان را که مردانه گذشتند از سر خانی که رفت
یادداشت شاعر
به مناسبت درگذشت آزاد مردِ مبارزِ وطن سیروس افهمی عصاره ایران دوستی ، پهلوان روحت با پهلوان نایب محشور، یادت گرامیآسوده باش که تداوم راهت ابدیست.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۲/۱۷