امید عنفوان
کنار بوته گل میان باغچهِ من شکوفه کرده گیلاس
کنار حوض نشسته نگاه تیز گربه به ماهی جوانم
صدای جغد شب را شنیدهها دانند اگر بدان برآیند
خبر ز شوق باشد که آیدم سلوکی به راه روشنایم
کنار پیچک و مو، ز درز آجر و خاک صف هزار موران
یکی یکی روانه به حمل دانه و هر،چه میتوان کشانم
فرار گربهای از پَرانِِ کفشِ لنگه شکست کاسه آب
نشسته دور سفره تمام اهل خانه به شام نوش جانم
نوای مرغ شبخوان ز دور و دور ناگه به فال نیک گرفتن
سقوط یک ستاره شود همان اشاره که بیامان بخوانم
درین میانه ناگه پرد به دورِ نوری پران پران پرانه
بسوزد از حرارت فتد به پای آتش گذشته از زمانم
صدای یک ترانه ز رهگذر که خواند به کوچهام شبانه
برد مرا به رویا،چه حال خوب شاعر ز گفته بیانم
هرآنچه آن گذشته،نیایدم دوباره چگونه وصف دارم
که باورش برایت روان نگردد آسان که مانده در نهانم
کنون به دور پیری پریده گشته بیدار ز رفته باد صَرصَر
شبی دگر میانه، بیتوتهای دوباره امید عنفوانم
یادداشت شاعر
بی امان = مداوم،پشت سر هم،بدون استراحتسلوک = رفتن،طی طریق کردن،رفتار، روش
باد صَرصَر = بادی به سرعت برق و باد،
نظامی گنجوی شبدیز را به باد صر صر تشبیه میکند.
به شبرنگی رسی شبدیز نامش
که صرصر در نیاید گرد راهش
شبدیز = شب رنگ و شب مانند( اسب سیاه رنگ خسرو پرویز)
عنفوان = آغاز،ابتدا،رونق و اوج هرچیزی( به ویژه جوانی)
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
26.04.2026