امر مطاع
ای عزیز دل که گفتی دوره دورانِ زمستان است
منتظر باش که میآید زمانش گرچه پنهان است
آنچه در شعر موکل گفتم و بر تو نیامد خوش بدان
جمع بسیاری از آن خرسند و گویا لذتش چندان است
گرچه اهل شهر عشقی و از آن نامآوران بیقرار
آنچه ناید خوش تو را شاید برای دیگران رجحان است
تا به کی آنچه نباشد میل من بر دیگران دارم حرام
آنچه بینی نیمهای از نیمه نادیده یک جان است
گر به تفسیرت بیفزایی خلوص شاید بیابی رنگ شعر
وانگهی آیا کجا یابد که میخواهد, مگر درمان است
گیرم آنچه گفتهام ای نازنین همسویِهِ فکرت نبود
هر تراوش از درون آید، خودش بیدخل من الوان است
شعر خواندن حال خوش خواهد نباشد مستحب هر موسمی
وقت خود کن مغتنم گاهی که زیر نمنم باران است
من نمیگویم، سلیقه باشد اصل بطن هر نازک دلی
هرکسی طعمی چشد شیرینی و تلخی جان در آن است
ما که بیتوته شبی را در زمستان بهر تو داریم به پا
امر امر تو و ما مطاعِ آن صادره فرمان است
یادداشت شاعر
رجحان = الویت،مزیتتقدیم به دوستی که بعد از خواندن شعر موکل در فضای مجازی پیغام فرستاد
چون قافیه تنگ آید
شاعر به جفنگ آید
و معتقد است که زمستان شعرمان رسیده و باید تا تابستان فصل گل و بلبل صبر نماییم.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
21.10.2024