✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
افیون
ای شاعرانِ شهرِ خاموش، ای شُهره گانِ مستِ مدهوش
هیچ آیا یادتان باشد تعهد، هیچ آیا میکنید در بزمتان کوش
من از آن ترسم قلم این تیغِ تیزِ سر نوشت سازِ زمانه
در کنارِ منقلِ افیون بزیر خاکِ حاصل از ذغالی گشته مفروش
این عجب باشد چگونه بندِ افسار جهانی
حاصلِ تصمیم دودیست بیرون آمده از بینی و گوش
چای شیرینِ پسا دودِ دمادم فِرفِرِ حلقه به حلقه
میدهد پائین تلخی و نویسد تبصره قانون چه خاموش
آری ای جانا چنین است سر نوشت ما و بعدش بر همین ست
پای منقل میشود قانون نوشته بهر مردم، ای سیه پوش
این که بینی دم به دم شَرّی بپا گردد شکستی میشود رو
از بُنِ وافور آید ریشهِ اصلِ فسادِ و نَشئه مدهوش
ما بدین بیماریِ مزمنِ خودآگاهی ببندیم چشم خود را
سالیان از لذتش خاموش و واهی، چشمه کوثر شود نوش
بیش ازینش گر بچرخد در، بدین پاشنه دمادم
بعد آن هم بگذرد در پای منقل نقشه های پرت و مخدوش
یا که ریزند نسل ما کهن خیانت کارانِ خائن را بدریا
یا بگیرند نوجوانان وطن شیرازه کارَت به هر کوش
بنگ و افیون و دخائن هر چه ما را برده غیرت
از جماعت دور دارند تا نسازد مدعی رندانه پاپوش
من ترا هرچه خریدم می فروشم گر چه، کم باشد به مقدار
تو برای شب به بیتوته ببر آنچه توانی هم رهِ پیمانهِ نوش
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۱/۱۴