کریم سرپولکی
سروده‌ها
اعتراف
اعترافت می‌کنم هرگز نکردم بر علیه‌ات انحراف
اعترافم کن اگر بودی به فکرم پس چرا کردی گمم سر درکلاف
اعتراف من همیشه صادقانه از درونم می‌تراود
اعترافت هرچه باشد رنگ بازد گر ندارد اعتکاف
اعترافات مرا هر روزه گر بنوشته باشد شاعری
آنچنان دور و دراز باشد که می‌آید بلند کوه قاف
اعتراف تو بگو حتی فقط یک نکته‌اش از صدهزار
پا گذارد جای پای عشق‌های هرزِه آلودِه خلاف
اعترافی از میان مردمان مقبول دل‌ها می‌شود
که اگر باشد نباشد خنجرش بر دل شکاف
اعتراف هرچه که باشد بر کند هر پوشش گسترده‌ای
همچنان است پرده‌داری را به کعبه بر یَدِ عبد مناف
گر کشد پرده از آن حجمِ عظیمِ اعتقاداتِ بشر سنگی بود
زیر زینت‌های پرده لذتش چندان شود دور طواف
اعترافم از نشستن در بر کعبه چنان تنهایی و عریان بُدم
در میان صدهزار زائر نشسته در سکوتی بی‌نهایت با عفاف
اعترافات شب بیتوته را جمع رفیقان جملگی
گر همه از انتهای دل صداقت آورند باشد کفاف
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۲/۲