✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
اعتبار
ترس را از خود بران وقتی به من تنها نشستی در کنار
دست خالی میتوانم لشکری از نارفیقان تار و مار
هرچه بیشتر میروی بیشتر بر این پایه رسد افکار تو
آنکه پیش رو شعار داده نباشد پشت حرفش بر قرار
زده ام فالی و فریاد رسی آمده ای خواجه چه شد
گو مقدر گشته دوران سکندر بر چنین لیل و نهار
هر کسی تا آن نهایت می‌برد رویای خود تا بیکران
که نه انس و جن تواند نه خداوند دارد از تو انتظار
حرف را هرکه زند گر بابتش وجهی مشخص کرده اند
از دهان ملتی اصوات ناید، شهر ما لالند همه این روزگار
خنده گیرم من بر این خلق دوپا هر که به ما آید ببین
تا به کار ما برآرد دست هزاران خدعه می دارد به کار
آنکه کارش فتنه است هرگز ندارم ترس که خود
حفظ میدارم ،آنکه نیرنگ آیدم باشد برایم نابکار
هرچه تو گوئی همان است من همه گوشم بجان
لیک هرگز دیده ای صیدی که صیادی بجوید در شکار
ما هر آنچه در شب بیتوته نازل شد به اخلاص طبق
بهر تو باشد که درویشان ندارند توشه جز یک اعتبار
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۲/۲۰