✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
اشک شادی
قله کوهی که روزی روزگاری خانه آزادگان بود
بند و زنجیرش به پای اهرمن دیو و دد و آرام جان بود
آن بلندای ستاده آن سراسر استقامت در بر زور
آن نگاهش یک نظاره کافی مردن به آن بود
داده ایم و برده ایم اینها به گور و گشته خاموش
او به آرامی بگرید ما ز دور خاموش آیا این همان بود
تا به کی لب بسته و سر را به زیر از شرم داریم
ما مگر دیگر نباشیم آنکه دشمن بر سرش یاوه پران بود
کودک دیروزِ کوی و شهر تو امروز ستاده
مرد و زن با ایده نو حاصلش خون جوان بود
ای که سر را میدهی قلبت سپر بر تیر تیزش
تا به کی خاموش ماندن حقِ تو حرف و دهان بود
بهر آرامش به پای استقامت پافشاری و تداوم
نام و آوازت بداریم بر سراسر تا زمان بود
ای دماوند ای که ما را بنگری در زیر پایت
دخت ایران گشته آزاد آنچه حقش در جهان بود
من نمیدانم چرا بیتوته هایم هر شبانه
پشت اشکم گشته پنهان شادی ام گویا نهان بود
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱/۱۵