اشتیاق
چون نسیمی صبحدم آمد کنار ما نشست اما چه شد
آن سلامِ گرمِ از سینه سرآغازِ رفاقت را چه شد
سادگیِ خفته پشت گفتههایت را که از بطنِ دل است
ما به جان داریم، نشسته منتظر دیگر عنایتها چه شد
کرده عادت اهل دل هر چند گاه یادی ز یارانی کند
دوستی اصل سرشت آدمیست ما را رفاقتها چه شد
این چه باشد هر که آید تکهای از دل امانت میبرد
می.نویسم تا که باز آرد امانت سادگی ها را چه شد
رسم دنیا بوده آنکه میکِشد ناگه یکی را از میان
پیر یا برنا ندارد هیچکس آگه نباشد نوبت ما را چه شد
سالها بنوشتهاند در شهر من اشعار در راه رفیق
ای عزیز تا کی شود شعرم سرائی یادگاران را چه شد
کار بی وقفه که روزی حاصل اندوخته، آرامش است
کو که را ضامن که ثروت را در این دنیا چه شد
دور هم آییم به رفتن تا بریم ای نازنین بر خانهات
نور یادت را نشانیم بر سر دروازه شهر آشنایان را چه شد
این حقیر کوچک بنشسته در بیتوته شب باشد به یاد
اشتیاق شوق وصلت میرسد افسانه ما را چه شد
یادداشت شاعر
به یاد نازنین دوست درگذشته علیرضا اشتیاق
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۱/۱۶