کریم سرپولکی
سروده‌ها
اسمان عشق ازادی
سرنوشت ما ز راه غزه و لبنان گذشته دم بدم
یوسف گمگشته ام، بویم شود احساس از پیرهنم
چند سالی و چنان است گیر کردم  من همی
خود نمی دانم عرب را گریه دارم یا کنم پاره تنم
مانده بر سر فکر بدبختی هزارو چارصد غم های آن
می نمی آرد به آرامش بفکر ساختن در راه یکتا وطنم
کودکی را که بِه روز سالیان بهرم درختی کُهنه شد
خود ندیده راحت و ارام این جانِ دل و شیرِ نَرَم
من برای آنچه بر فرزند خود تخریب کردم راه را
میخورم افسوس آن دور جوانی اشتباهِ نظرم
کاش بشکستند دستانی که بالا برده ام
سالیان دور  در راه خرابی آنچه بشکسته پَرَم
هم سنین من کنون شرمنده خویشند و بس
بار دیگر این دوباره نزد فرزندم رسیده بر سرم
ترسم آن روزی دگر در پیریَش افسوس گیرد
هان چرا تخریب کردی زندگی آنرا چه آسان بر بَرَم
بارالها فکر این فرتوت را بهر جوانان وطن
آنچنان آسوده دار زین پس نباشد گوشه چشمِ تَرَم
ای خدا در داوری و حکمتت هر کودک و پیر و جوان
مر تو را رحمت بخواهم بر عزیزان وطن از انتهای جگرم
کّشته اند مخلوق را اندر خیابان روز روشن
هم طلب کرد محتسب وجهی به کشته خواهرم
گر نپردازم نمی دانم چه ها سازد عزیزِ پیکرش
در کجا مَدفون کُند این بی خدا آن نازنینِ دلبرم
نرم و آرام میشود چیره جوانان بر سر اهریمنانِ بد نهاد
کو بسینه می زند تیر خلاصِ روز آخر اجنبی را پسرم
تو بیا بِیتوته کن امشب کنار این شکسته دل نشین
تا بَریم راهی بسویِ آسمانِ عشقِ آزادی برای وطنم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۷/۱۷