✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
از من فَردِ مرا
گرچه آتش در درونم شعله‌ور باشد ولی
لیک بر لب در سکوتم، تا نبیند دشمنم درد مرا
می‌رود هردم ز جانم تکه‌ای اما نمی‌داند کسی
در پِیِ جان کندنم دیده مگر شب‌های بس سرد مرا
می‌پراند سنگ و گوید سَر، بِکِش تا نشکند
جور من گلگون کند رویت ز سرخ، زردِ مرا
بعد عمری آبروداری به آخر گشته رسوای جهان
آنچنان در انزوا رفته نداند حاصل آوردِ مرا
هیچ دانی آنچه می‌گویی نشیند بر دلم چون خنجری
از ندانیِ تو از حالم، نمی‌دانی زوایای نهان‌کردِ مرا
هرچه می‌آید زمان، آینده می گردد نهان
از ندانستن به دانستن چه می‌باشد فراکردِ مرا
می‌پرانم تاس لغزان در میان صحنِ جنگِ زندگی
می‌شود آیا که بنشانم دو شش در تَختهِ نردِ مرا
گرچه در بیتوته شب جمعیم ما و اهل دل یارب کنان
لیک تنهایی رهاند این مَنِ خسته ز مَن ها، از مَنِ فَردِ مرا
یادداشت شاعر
فراکردن = پیش آوردن،فراز کردن،پیش آوردن و دراز کردن دست ( لغت نامه دهخدا)
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
03.05.2026