✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
از آن‌ سو نظری
اشک شمعی خبر از سوزش دل داده و حالی که خراب
ای بسی جان به سر آید و تو در فکر بهار دگری
گفته بودی ببری بر سر جوی و ندهی آب به ما
ما که لب تشنه ز بیداد تو خاموش، چرا بی‌خبری
آنچنان وقت کُشی تا نشود یار به دیدارت شاد
تا نیفتد پرده و حالِ من و جان به سری
ما در اندیشه تو، تو به رهی دور، نگاه
چه شود چشم بداری و به نزدیک نگاهی مگری
همه دانند از خدا هم نشود هیچ به پنهان رازی
این چه رسمی است که تیری بزنی خود بِکشی پشت دری
هیچ دانی شده رسوا خبر ما و جواب و برهان
تا کجا سعی بَر آنی که به اندیشه خطائی ببری
نیست مقصودِ کسان راه، و هدف اصل نهایت بُوَدش
راه باشد آن هدف، نکهت رفتنت چه باشد ضرری
ما در اندیشه بیتوته شبی لذت رفتن با عزیزان ببریم
تا در آییم به پایان و نهایت بنویسیم از آن سو نظری
یادداشت شاعر
نکهت = بوی خوش،رایحه
بوید به سحرگاهان از شوق به ناگاهان
چون نکهت دلخواهان بوی سمن و سنبل
منوچهری
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۴/۸/۱۲