کریم سرپولکی
سروده‌ها
اتمام حجت
ای امان از این همه بی عادلی ها
ای فقان از اصل این پرده دری ها
روزگاری که چنین جور و ستم ها
آن زمانی که روا باشد چنان آوارگی ها
حاصلی جز هرج و مرج و ناتوانی
صحنه دردآور بشکسته دل از ناکسی ها
گفته بودندم مرا در دوره عهد جوانی
میرسد روزی که بر بینی چنان بی حاصلی ها
گر مسلمانی وگر گَبری  ویا موسی بگیرد دست و پایت
یا به پا داری صلیبی از برای کشتنِ هم ناصری ها
من نمیدانم کجا آید حسابِ آنچه بر آن مؤمنی تو
این زمان بین گشته حق قربانیِ بی داوری ها
میروم از شهرِ قلبت تا دگر نایابیَم آثارِ عشقی
اولِ صف بوده ام در راهِ تو اما کنونم آخری ها
تا شوم روزی گنه کارِ غمِ این دل که در راهِ تو رفته
دستِ کم کاری بکن آید به سر منزل سوارِ سروری ها
عاشقی دیوانه بودم چشم و گوشم بسته بودند
ناگهان واقف شدم بر این همه یادآوری ها
روزگاری حرف تو بر من اثر میکرد ولیکن
گرچه آن روز هم نبودم مطمئن بار آوری ها
من تو را پندی دهم دست از لجاجت بر بکش ما را رها کن
لااقل اندیشه کن قبل از حصولِ انقلابِ پاپتی ها
تا جوانانِ وطن کمتر شوند کشته به دستِ عاملانت
آن که از جانش کند بستر به تیر خشم تو در واپسین ها
شاید آرامی بگیری گوشه ای لختی بیاسائی به فرصت
آنگهت بینی چه ها کردی بر این مسلم، جهود، قومِ مسیح و ارمنی ها
ما همه یکدانه بودیم تا شدیم با هم بِه یِک نخ
گشته ایم تسبیح و گردیم روز و شب هم دوره ای ها
آخرین حجت تمام است گر سر راهم بمانی
یا دهی مارا رهائی یا کشندت شورشی ها
آن شب بیتوته ای را که برای تو بدارم
آنچنان دعا نمایم تا روی با تیرگی ها
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۹/۴