کریم سرپولکی
سروده‌ها
اتحاد
راه همانا یکیست گرچه هزاران نمود
پیر فرزانه ای این خبرم ره نمود
دوش مرا آگهی داد بهاران سروش
دست خود از من مگیر تا نرسیدی به بود
من نگرم پیش را گرچه نیامد هنوز
آنچه بما گشته است راه پیمبر نبود
قلب سیه کینه ای پیر خرفت زمان
گشته به اوراد خویش بر سر ملت فرود
هرچه تواند کند می کُشدم کودکان
هر چه جنایت گر است می گسلد تار و پود
بهر بقای خودش دوش به آزادگی
دار بپا برنهاد جان عزیزان ستود
ای شه آزادگی ای پسر و دخت جم
دست به یکدیگر و تیغ به دشمن فرود
گرچه بسی مشکل است راه به خمخانه اش
بودن تو در برم می دهدم رهنمود
باش بر آید سپید از دل تاریک شب
آخر بیتوته ام آنچه مرا هدیه بود
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۹/۲۴