کریم سرپولکی
سروده‌ها
آنکه می خواند
افق روشن نما گرچه که چشم‌انداز نیست
از کجا داری نشستن گو چه در پرواز نیست
خستگی هرگز نباشد خود دلیل رخوت و جاماندگی
حرکتی کن ای عزیز تو می‌توانی اعتلایش راز نیست
یک دو روزی نزد استاد سخن باشی بیابی فرصتی
گر به شعر وارد شوی مثل تو در شیراز نیست
یک زمانی استخوان بشکسته بوده آنکه شعری گفته است
این زمان بین مثل من هر شب سروده، عالمی آواز نیست
یاد آور دوره‌ای را که همه اهل کتاب و جزوه و دفتر بُدند
دیگر آن دوران گذشته صنعت شعرت به نرم پرداز نیست
جان نثارم در رهت ای‌که به زیر پا نمی‌بینی مرا
بهر دیدن چشم می‌خواهد زبان دمساز نیست
آنکه می‌خواند ندارد لحن خوش گرچه رسا
هر چه مطرب می‌نوازد عیب آن از ساز نیست
من شروعم از نخست گرچه به آرامی و نرمی رفته است
سرعت دیوانه وارم را ببین اکنون چنان آغاز نیست
شاهدم صدقم بود گر دیگران اذعان می‌دارند بدان
تو به آن بسنده کن در حاصلش اغماض نیست
گرچه شب بیتوته‌ها مملوُ از عشاق پر است
صبح فجرش را ببین یادی از آن جانباز نیست
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی