✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
آخرین کلام
دیگر نمی‌توان گفت شعری برای دیدار
دیگر نمی خرامد یاری که نیست بیدار
تا آن زمان که بودش ما را به چشم سایید
حالا که پر گرفته چه می کنی به تیمار
آن آخرین نگاهش چنان نشست به جانم
که وقت دور گشتن ز رفتنم بیزار
برای شادمانی همیشه وقت تنگ است
دگر نمی نشیند به بزم یار و اغیار
در آخرین کلامی که ناشنیده مانده
چه نکته ها نهفته اشاره های بسیار
کنون که دیر گشته به جستجو بگردی
دگر نمی سراید از این زبان شکربار
زِ هر نمونه تنها یکی سرشته خالق
نمونه تو اما چه خلقتی به اسرار
دیر است همیشه بر من که نکته ها بیابم
وقتی دگر نبودش وجدان خود گنهکار
ولی رهت سلامت که می روی به پرواز
ماهم به شب سراییم بیتوته ات به تکرار
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۶/۲۹