✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
آخرین فرد
آنکه رفت و رفت و رفت دیگر نمی آید به ما
ما همه دنباله روی دیگران پیوسته ایم
ای که بر سنگ مزاری میزنی ضجه چه می دانی درون
شاید آهنگ صدایی بهر آرامش بگوید خسته ایم
رفته اند و می‌رویم و آخرش رفتن بود
آنکه ماند آخرین فرد است قرارش بسته ایم
من نمی‌گویم کی است تو هم مخواه افشای آن
گر قرار باشد بدانی روزگاری که ز غم ها رسته ایم
دست ایمانت بگیر از پنجره پرتاب کن
تا به اصل ماجرا واقف شوی ما انفجار هسته ایم
هیچ می دانی چرا اصل قضایا پیش ما رسوا شده
ما همه مثل همیم در اصل از یک دسته ایم
صور اسرافیل اگر بیداری و آماده باش باشد نظر
ما چنان سرگرم کاریم که هنوز ننشسته ایم
گر همه اِستاده و ثابت قدم راهیِ کارِ عاقبت
ما چنان سرخیم که وقت رفتنش میانِ آتش جَسته ایم
دست من گیر در شب بیتوته ام کان نیمه شب
هرچه باشد ما ز یک گوهر به هم وابسته ایم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۴/۳