✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
آخر پائیز
قطره اشکی چکید و عاشقی بر لب چشید
در دل افسرده اش آتش زبانه برکشید
بغض خود را در گلو خورد و فرو داد و گریست
چونکه میدانست دل در سینه یارش تهیست
دست خود را بهر نفرین رو به بالا بر گرفت
لیک اندیشه کرد این کار باشد بی سرشت
جای نفرین داد زد فریاد کرد ای نا خدا
بوده است آیا تو را با نازنینی هم نوا
دست او در دست پا در پا راهی رفته ای
در کنارش شانه بر شانه رهی طی کرده ای
خنده زیبای وی دَر دِل تو را ناگه تپید
حرف های نرم او گوشَت بِه آرامی شنید
من اگر دیوانه رویش شدم تو راه خود گیر
تو اگر یادم نکردی کس نگفت مهرم به دل گیر
من اگر دیوانه وار عاشق شدم تو را چه پنهان
تو اگر یاری نکردی گو مرا دلیل و برهان
رفته است حالا زمانی درد بر ما چیره گشته
این نگر تا چشم ها بر خاک راهت خیره گشته
دست از جنگ و عناد و دشمنی با من بدار
گر تو را پائیز آمد جوجه هایت را شمار
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۶/۷