کریم سرپولکی
سروده‌ها
شیر و خورشید

سروده‌ای در ستایش پرچم و سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر»

شیر باشی هرچه باشی بر سرِ هر پرچمی
هر کجا باشی مرا بر زخمِ دشمن مرهمی
از وجودِ نقشِ تو باشد که خون می‌جوشدم
این تو باشی که همیشه پشتوانه با منی
من سرودی می‌شناسم که به نقشِ تو به پیوند آمده
در کنارِ تاجِ خورشیدت که نورش را به قلبم افکنی
دشمنی‌ها گر رود بر تو که از صحنه برون آرند تو را
خواندنِ تنها ترانه، مرزِ پرگهر که خنثی می‌کند هر دشمنی
بینِ هر جمعی که بالا می‌رود پرچم که تو بر تارکش جولان دهی
موی بر اندامِ هر ایرانیِ آزاده اِستَد تا بدارد عِرقِ ملیِ میهنی
با سرودِ مرزِ پرگهر، وجودِ تو و فریادِ بلندِ هموطن
آنچنان شوری به‌پا گردد که آتش می‌زند بر خرمنی
الغرض ای شیر و خورشیدم، سفیدی میانِ سبز و سرخ
آنچنان تابنده گرداند وجودت که بلرزانده به خود اهرمنی
من اگر هر شب به بیتوته به صبح آرم ندارم خواهشی
جز کفن با پرچمِ سه‌رنگِ منقوشش که تنها مأمنی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۰/۱۰