کریم سرپولکی
سروده‌ها
پر سوم

سروده‌ای برای شب یلدا، برگرفته از روایات شاهنامهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی — افسانهٔ پرِ سیمرغ

پدر بنشسته، فرزند پیشِ پا آرام بگرفته سراپا گوش، حیرانش
حکایت از شبِ طولانیِ دوری است از یاد، شنیده از نیاکانش
شبی طولانی اما در میانِ خانه‌ای کوچک میانِ جنگلِ تاریک
که هر جنبنده‌ای در آن حواسش سوی گرمای اجاقِ کوچکِ جانش
شغالی زوزه‌ای کرده، سکوتی حکمفرما می‌شود لختی
کلاغِ پیر بنشسته به یک شاخه، نظاره از میانِ درزِ ایوانش
میانِ این‌همه تنهاییِ جنگل صدایی که نمی‌آید ز جنبنده
ولی آن‌که به گوشِ جان‌شنو باشد کند حس نبضِ قلبِ کلِّ حیوانش
تمامیِ وحوش امشب سراپا گوش بنشسته به نقلِ پیر
همه در انتظارِ ماجراهای هزاران‌سالهٔ دستانش
شروعِ گفتنِ مردِ کهنسال با تأمل تا بنوشد چای خود جرعه
صدا، آهنگِ آرامش که می‌آرد به گوشَت ریشه از جانش
به آرامی سخن را پرورانَد با همه آرامشِ گفتار
حکایت را چنین آغاز می‌دارد به نامِ نامیِ دادارِ یزدانش
هزاران سال بگذشته، نیاکانم ز کوه و قلهٔ قافش فرود آمد
که سیمرغش بدو از بالِ خود تنها سه پر داده به دامانش
که در وقتِ خطر یا ناتوانی گر بسوزانی پرم حاضر شوم در دم
نجاتت چاره می‌سازم به آنی، هر چه باشد آن به میدانش
از آن پرهای اهدایی دو پر سوخته، نجاتِ جانِ رستم را
یکی مانده به آزادی، برای لحظهٔ آخر، برای ملتِ در بندِ زندانش
عزیزِ دل، اگر روزی نبودم من، به جای شادی‌ات نوحه سرودندت
بسوزان این پرِ سوم که آیم، برکَنم با خنده بنیانش
امانت می‌دهم این آخرین پر را به تو فرزندِ دلبندم
پس از تو خواهم آن باشد امانت بر تمامِ اهلِ جانانش
بدارش حفظ، نیارد دستِ بیگانه برین پاکیزه‌پر هر دم
که گر آرد، اسیری تا ابد بر او و هم بر اهلِ خاندانش
بگو فرزند و زاده، هر که دورانش چنان آمد گرفتاری
که دیگر طاقتت طاق و شدی آماده، سوزان پر به حرمانش
اگر آمد بَرَت سیمرغ، سلامِ ما بدار بر وی، بگو افسانهٔ رفته
که گیرد انتقام از امت و از اهلِ بیت و شیخِ گریانش
تمامِ ماجرا از اولِ گفتارِ من تنها به یک شب گشته طولانی
که آن شب هم شبِ یلداست که شادیِ بسی مسرور می‌خوانش
اگر یلدا شبی بیتوته را برپا کنی، آیا شود صبحش
بگیری مژده از پنهان‌روی آسیمه‌سر بر سوی سامانش
یادداشتِ شاعر
داستان این سروده از روایات شاهنامهٔ حکیم ابوالقاسم فردوسی، بلندآوازه‌ترین شاعر و چکامه‌سرای تاریخ جهان، گرفته شده که این حقیر آن را از احساسی‌ترین دهلیزهای عشقیِ قلبِ عاشق — عاشقِ ایران و ایرانی — خود گرفته و به مناسبت شب یلدا به همهٔ هم‌میهنان و پارسی‌زبانان گیتی تقدیم می‌نماید. این شعر در تاریخ بیست‌وهفتم آذرماه یک‌هزار و چهارصد و دو شمسی سروده شده و برای بار دوم به مناسبت شب یلدای سال یک‌هزار و چهارصد و سه به دلسوختگان وطن پیشکش گردیده است؛ با این امید که هر خواننده‌ای آن را برای عزیزان دیگر ارسال نموده تا با بازپخشش، امید در دلِ هر میهن‌پرستِ ایرانی شکوفا گردد.

با تقدیمِ شایسته‌ترین مراتبِ عشق، به همهٔ عشاقِ ایران‌زمین.
کریم سرپولکی — فرانکفورت، ۱۴۰۳/۹/۲۸
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۹/۲۷