کریم سرپولکی
سروده‌ها
گیسو

غزلی عاشقانه — عطرِ یاسِ رازقی و گیسوی شبق

از چه مانده هر نسیم بی تو به روی کوی ما
گوئیا آورده بویت تا دهد مستی به اصلِ خوی ما
ما نمی‌دانیم کدامین از کجا آید شمیمِ عطرِ گیسوی شبق
هرچه باشد خوش بود گر پر کشد پروانه‌وارِ سویِ ما
سالیان است مانده تنها کودکِ پیرِ کهنسالِ غمین
او نمی‌داند چرا رفته همه پرسه‌زنان کوی ما
انگبین است آنچه جاری می‌شود رودِ روانِ عاشقان
این ولی انصاف کم باشد که خشکاند عزیزی جوی ما
دل سفید و نورِ امیدِ تو تابان و نهایت مانده در ناباوری
از چه بشکسته سبو، ساقی چرا بسته رهِ مینوی ما
می‌خرامی نرم‌نرمک، می‌بری هوش و حواسِ عاشقان
هیچ صیادی نشد صیدت که تو تنها بُدی، آهوی ما
چنگ بر مو می‌زنی، بارد ستاره بر زمین
زندگی بی تو سیه باشد به ما، گیسوی ما
عطرِ یاسِ رازقی دارد تنت هنگامِ بگذشتن ز کوی
بی‌گمان فرشتگان شویند تو را در وادیِ جادوی ما
ما که در کارِ خدا مانده در این بیتوته شب‌ها نگران
از کجا باور کنیم صداقتِ صدها نشسته عاشقِ اردوی ما
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۴/۵/۱۳