شکستن بالی را بر نمی تابم و پرواز را عاشقانه تا افق های دور عاشقم
بیا ما نیز به آن بلندای آبی پهنه آسمانی پرواز کنیم که حدو مرزی برآن نیست و هرچه بالاتر عظمتش در کوچکی و بی مقداریمان بزرگتر نمایان است
بیا ناچیز بودن خویش را در این لایتناهی کنار زده با نیروی عشق کائناتش را رنگ آمیزی کنیم
عشقی که گرچه از دل کوچکی نشئت گرفته اما عاقبت از میان سالیان نوری شاید ملیون ها، ندای ما را به آن دور دستهائی می برد که عشاقش هنوز به فکر پرواز نباشند
دل من به آینده روشن است و هیچگاه امید را قربانی تردید نمی کند
من یاد پرندگان مهاجر همیشه در پرواز را که در آشیانه های سر راه، جوجه های خود را بزرگ میکنند گرامی داشته میدانم روزی می رسد آن همه قیل و قال برایم به سکوت و آرامشی مبدل میشود که ابتدای انتهاست
انتهائی که خود تازه شروع خواهد بود اما اثر آن بر درو دیوار زمان های نوری شاید ملیون ها خواهد ماسید.