دلتنگ دکلمه های پر شور توئیم.
نغمه های پر طنینِ آوای هنجرهِ توانمندی که تنها یکبار بر جهان تابید و مثل آن دیگر نمی آید
اکنون که دیگر به آرامش رسیدی
دست دراز کن ابر های آسمان آبی وطن را کنار بزن و به خورشید، این آتشِ منتظرِ گرما بخش، ما را بنما.
تو اکنون نماینده هر ایرانیِ آزادهِ تحتِ ستمی هستی، که در آسمان به سوی اهورمزدا رهسپار و ما هنوز امکان باریابی نداریم
ای پسرِ ایران ای سیروس، ای افهم.
سیروس افهمی که من می شناختم صاحب صدائی که از دل قرون و اعصار، میراثی گرانبها به ارث برده بود و آنرا آنچنان شایسته خرج میکرد که در قبال وطن هیچ گونه بدهی بجا نگذاشت و دِین خود را با طنین آن ادا کرد.
در سالهایِ آشنائیِ با وی بارها در مراسمِ مختلفِ سیاسی فرهنگی شاهدِ سخن رانی و مراسم پرشور سروده هایِ از بطنِ جان برون آمده وی بودیم و زنگ پر صلابتِ آوایِ مردانه اش دلِ هر شنونده ای را به ذراتِ خاکِ وطن پیوند داده دروازه های شهرِ آزاد را بر هر ایرانیِ تحت ستم می گشود و رویای جاودانگیِ میهن را گوشزد می نمود.
او رسالتش را در نیمه راه بپایان رسانید و پرچم را بدست نسل های بعد خود واگذاشت.
نسلی که خود از شیره جانِ آزاد مردان رسمِ مروت آموخته مسیرِ آینده را با اصالتِ هزاران ساله و تجربیاتِ پدران بکار خواهد گرفت و با ندای آمده از کنگره های سقفِ طاقِ کسرا مَسیرِ آینده را می پیماید.
پهلوان آسوده باش میراثت به انجام میرسد جوانان وطن ایستاده اند.