شاکری دوست دیگرمان قد کوتاه و جثه ای کوچک داشت و کمی خجالتی و ساکت،در اوخر دوره تحصیلی چهل وهشت پدرش را از دست داد و ما در مراسم شب هفت در ابن باب ویه شرکت کردیم اخر ان وقتها هنوز از بهشت زهرا خبری نبود و قبرستانهای تهران بیشتر اطراف حرم شاهزاده عبدالعظیم مثل ابن باب ویه،باغ طوطی و خود صحن و غیره بود البته در جاهای دیگر تهران نیز مثل امامزاده صالح تجریش،و قبرستان ضهیرالدوله که مخصوص هنرمندان و مشاهیر بود خاکسپاری انجام میشد،انروز بعد از مراسم که دوست پدر از دست داده ما مغرور از بدست اوردن یک اتومبیل اشکودای ابی رنگ بسیار قدیمی باما به منزل محمد سلطانی پتک چی امد که در کوی راه اهن تهران قرار داست و جزو خانه های سازمانی راه اهن بود،خانه ای بسیار کوچک و محقر که در عین کوچکی بسیار ساده و با صفا بود و حیاط کوچک با باغچه و چند درخت میوه داشت،فکر میکنم دارای دو یا سه اطاق بیشتر نبود،کف حیاط با اجرهای چهارگوش که به اجر خطائی معروف است مفروش بود و این اجر ها قبل از اجر های موزائیک بتونی متداول بود،انشب در ان منزل بسیار خوش گذشت و از ما با چای و دلمه برگ مو پذیرائی شد و خاطره ای بس خوش از ان شب دارم،تعدادمان حدود هشت نه نفر بود و فضای دوستانه انشب زیبا بود،برمیگردم به پیاده به منزل رفتن از میدان فوزیه،نداشتن بلیط اتوبوس من نه که فقر بی پولی بلکه شکمو بودنم بود و اکثرآ بیش از پول توجیبی روزانه خرج میکردم و هرچه میدیدم میخریدم و گاهی پول بلیط را که فقط دوزار بود(دوریال) خوراکی میخوردم و مسیر منزل از میدان فوزیه تا ایستگاه خرابات یا خاقانی را که خانه ما در کوچه باغ بینش بین این دو ایستگاه بود و حدودآ هشت نه ایستگاه بود پیاده میرفتم،البته ناگفته نماند که من گاهی بلیط های اتوبوس را نقاشی میکردم و در واقع جعل میکردم و بارها با ان ها سوار اتوبوس شدم و اکثرآ شاگردهای اتوبوس که بلیط را گرفته و پاره میکردند توجه به ان نمیکردند و در جعلی بودنشان شک نمیکردند مخصوصآ که من برای نقاشی کردنشان از خودکارهای رنگی همرنگ بلیط ها استفاده میکردم و کاغذ هائی شبیه بلیط های اصلی،در یکی از مسیر های مراجعه به خانه همراه شاکری و منصور حاتمی از میدان فوزیه بطرف میدان ژاله مشغول صحبت بودیم و از موضوعات مدرسه و درس و غیر صحبت میکردیم ،من معمولآ از انجا که ادم محافظه کاری بودم همیشه صحبتهائی نمیکردم که بعدآ دستم رو بشه و معمولآ در دوران جوانی لاف زدن بین جوانان بسیار متداوله و بزرگ نماعی امری طبیعی،دوستان در داد سخن به مسائل مختلف از جمله جنس مخالف رسیدند و هرکدام در باب اشنائی با دوست دخترانشان و مهارت در جذب نسوان صحبت میکردند و من هم از دست و پا چلفتی و پپه بودن خود در افسوس همراه میان دو دوست میرفتم،ان روز در هنرستان درس رسم فنی داشتیم و من وسائل رسم فنی خود را در گنجه لباس خودم قرار داده و به منزل نیاوردم امامنصور با همراه داشتن یک کیف بزرگ مشکی چرمی که بسار سنگین مینمود طوری که گوئی دست حمل کننده کیف دراز تر از دست دیگر است خطکش تی نقشه کشی خودرا هم همراه داشت.خط کش تی که بصورت T انگلیسی میباشد تشکیل شده از یک خط کش مدرج حداقل یک متری مدرج و به پهنای حدود پنج شش سانتیمتری که در ابتدا وصل به یک دسته تقریبآ ده سانتی متری میباشد که با خط کش زاویه نود درجه میسازد و کاربرد این خط کش روی تخته رسم یا میز نقشه کشی به این صورت است که دسته خط کش را روی ضلع سمت راست عمودی تخته رسم طوری قرار میدهیم که بدنه مدرج خط کش بطور افقی روی کاغذ نقشه ی رسم چسبیده روی تخته قرار گیرد البته دسته خط کش که ذخیم تر از خود خط کش میباشد در ضلع سمت راست تخته رسم از بیرون تکیه کرده و با حرکت بالا و پائین رفتنش از خط کش برای رسم خطوط افقی نقشه استفاده مبشود و چهت کشیدن خطوط عمودی از بالا به پائین و برعکس با قرار دادن ضلع پائینی یک گونیا روی خط کش امکان رسم خطوط را بدست میاوریم،در شرح ماجرا سخن پراکنی ها و تعاریف رفقا انچنان مهیج بود که دوری راه را فراموش کرده بودیم و غرق وصف العیش نصف العیش،و منصور خان دون ژوان انچنان در باب مهارت هایش
سخن میراند که از هیجان بوجد امده بود و تقریبآ به نزدیکی های میدان ژاله رسیده بودیم و در این پیاده رو ضلع غربی شهباز روبروی ایستگاه حمام هیچ مغازه ای وجود نداشت و فقط یک دیوار ممتد طولانی که هرگز به ان توجهی نداشتم خانمی در جلوی ما در حرکت بود که احتمالآ از روی کنجکاوی و تعاریف قهرمان داستان قدمهایش را اهسته تر کرد و من هم بی توجه بین دو دوست در حرکت طوری که به وی رسیدیم و دست منصورخان با خط کش بالا رفتن همانا و نشستنش روی باسن قربانی همان که چند لحظه ای سکوت برقرار شد و هر چهار نفر مسخ شده ایستادیم با یک حرکت چرخش سریع دختر خانم که چه زیبا هم بود مرا در مقابلش دید سیلی بصورتم خورد که خط کش را دست منصور دید و من متآسفانه ناخوداگاه جواب سیلی را داده بودم
و چه دیر متوجه اشتباهم شدم ،جریان با عذر خواهی من از وی و اعتراضم به منصور و ترک انها فیصله پیداکرد،با منصور دیگر ارتباط برقرار نکردم و در زندگیم سعی کردم با افرادی نشت و برخاست کنم که تعادل اخلاقی و متعهد به اصول باشند اما شرمندگی حرکت ناشایستم را در مورد ان دختر خانم هرگز فراموش نکردم و همیشه در این مورد عذاب وجدان دارم.